محمد بن عبد الله بن عمر

186

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

أشعث * گفت : اگر من بعد كسى مفاخرت به آبا وأجداد كند وى را حدّى بزنم . وسيد ، عليه السلام ، ايشان را نوازش‌ها فرمود وباز وطن خود رفتند « 1 » . حكايت دهم - اسلام صرد بن عبد اللّه الأزدي صرد بن عبد اللّه ، از مهتران قبيلهء أزد « 2 » ، با جمعى از قوم خود به خدمت سيد ، عليه السلام ، آمد ومسلمان شد . وسيد ، عليه السلام ، وى را بر قوم خود أمير كرد وبفرمود : با كفّار ، كه در حوالي قوم وىاند ، جنگ مىكند وايشان را به اسلام دعوت مىكند . وقبيله أزد در جانب يمن مقام داشتند . وصرد بن عبد الله ، چون بازگشت ، لشكرى ترتيب كرد ، ويك ماه حصار جرش « 3 » داشت . واين جرش شهري بود در نزديك وى . وبعد از يك ماه از حصار برخاست وبه كوهى برشد كه نام وى شكر « 4 » بود . وأهل جرش تصوّر كردند كه لشكر اسلام به هزيمت رفتند ، وبيرون آمدند واز پى ايشان به كوه رفتند . پس لشكر اسلام از كوه فرو آمدند وبا ايشان جنگ كردند ، وبسيارى از ايشان به قتل آوردند ، وباقي منهزم شدند ، وباز در جرش رفتند . وأهل جرش دو شخص به جاسوسى به مدينه فرستاده بودند ، تا اگر لشكرى عزم ايشان كند ، خبر دهند . ودر آن وقت كه صرد جنگ با ايشان مىكرده است ، در خدمت سيد ، عليه السلام ، حاضر بوده‌اند . وسيد ، عليه السلام ، ايشان را گفته است كه در ولايت شما كوهى است كه آن را شكر گويند ؟ گفتند : بلى ، هست . سيد ، عليه السلام ، تفأّل را فرمود كه آن كوه شكر است نه كشر . چه اين ساعت ، مهتران جرش ، همچون اشتران كه قربان مىكنند ، قربان مىكنند . آن [ دو ] شخص فهم نكردند « 5 » كه سيد ، عليه السلام ، چه مىفرمايد ، وبه أبو بكر ويا عثمان ، رضى اللّه عنهما ، بگفتند . ايشان گفتند : سيد ، عليه السلام ، خبر بازمىدهد * كه مهتران شما مىكشند ودر بلايند . اكنون برويد وشفاعت كنيد تا سيد ، عليه السلام ، از بهر ايشان دعا كند وحق تعالى بيش از اين بلا به ايشان نفرستد . پس آن دو شخص به خدمت سيد ، عليه السلام ، رفتند واستدعاى شفاعت كردند . سيد ، عليه السلام ، بر ايشان دعا كرد . وآن دو شخص باز جرش رفتند . وأحوال چنان كه رفته بود ، بگفتند . « 5 » قوم گفتند : پس

--> ( 1 ) . اين حكايت در سيره ، ص 1037 - 1040 ، آمده است . ( 2 ) . در أصل : بنى أسد ، وبر طبق متن عربى ، ج 4 ، ص 233 ، ضبط شد . ( 3 ) . جرش ( به ضم أول وفتح دوم ) روستا يا شهري در يمن از جانب مكة ( 4 ) . در أصل : كشر ، كه همان نام اصلى وسابق آن كوه بوده است . ( 5 ) . در أصل ، همه جا : شخص ، فعل‌ها به صيغهء مفرد وبه متابعت از متن عربى ، اصلاح شد .